
آدم های دوستداشتنی چگونه دوستداشتنی شدند ؟ آدم های زیبا و دوست داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمیآیندزیباترین و دوست داشتنی ترین انسانهایی که میشناسیم،آنهایی هستند که با شکست آشنا شدهاند،آنهایی که رنج را تجربه کردهاند،آنهایی که از دست دادن را تجربه کردهاند،آنهایی که پس از این رویدادهای دشوار دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کردهاند،این افراد، زندگی را به شکل متفاوتی میفهمند،آن را به شکل متفاوتی تحسین میکنندو نیز به شکل متفاوتی حس میکنندبه همین دلیل ،آرامترند و دوست داشتن و م...
ادامه مطلب
هيچ وقت عدس پلو را بخاطر گشنگی نخوريد امروز ظهر ناهار عدس پلو داشتيم ، نه اينکه بد مزه باشد ، من دوست ندارم ... ناهار نخوردم ، يک تکه خربزه با دست گاز زدم و رفتم سر ِ درسم ، بقيه هم ناهارشان را خوردند رفتند پي ِ کارشان ... خيلي اتفاق خاصي نيفتاد ! نه بقيه تب کردند که من ناهار نخورده ام نه من از گشنگي مُردم ...حالا من اگر عدس پلو را به زور مي خوردم برنج و عدس و آب و روغن را که حرام مي کردم هيچ ، هر قاشقي هم که پايين مي دادم عذاب مي کشيدم ... اگر از تنهايي رنج مي بَريد خواهشا به عدس پلو قانع ن...
ادامه مطلب
آدم های دوستداشتنی چگونه دوستداشتنی شدند ؟ آدم های زیبا و دوست داشتنی، به صورت تصادفی به وجود نمیآیندزیباترین و دوست داشتنی ترین انسانهایی که میشناسیم،آنهایی هستند که با شکست آشنا شدهاند،آنهایی که رنج را تجربه کردهاند،آنهایی که از دست دادن را تجربه کردهاند،آنهایی که پس از این رویدادهای دشوار دوباره مسیر خود را به سمت زندگی پیدا کردهاند،این افراد، زندگی را به شکل متفاوتی میفهمند،آن را به شکل متفاوتی تحسین میکنندو نیز به شکل متفاوتی حس میکنندبه همین دلیل ،آرامترند و دوست داشتن و محبت به دغدغهشان تبدیل میشود.#وین_دایر تاريخ چهارشنبه یکم دی ۱۳۹۵سـاعت 11:48 نويسنده پیوس♦♥ ...
ادامه مطلب
هيچ وقت عدس پلو را بخاطر گشنگی نخوريد امروز ظهر ناهار عدس پلو داشتيم ،نه اينکه بد مزه باشد ، من دوست ندارم ...ناهار نخوردم ، يک تکه خربزه با دست گاز زدم و رفتم سر ِ درسم ، بقيه هم ناهارشان را خوردند رفتند پي ِ کارشان ...خيلي اتفاق خاصي نيفتاد !نه بقيه تب کردند که من ناهار نخورده ام نه من از گشنگي مُردم ...حالا من اگر عدس پلو را به زور مي خوردم برنج و عدس و آب و روغن را که حرام مي کردم هيچ ، هر قاشقي هم که پايين مي دادم عذاب مي کشيدم ...اگر از تنهايي رنج مي بَريد خواهشا به عدس پلو قانع نشويد ، برويد بگرديد غذاي مورد علاقه تان را پيدا کنيد ، مثلا زرشک پلو با مرغ ...اين که از سر تنهايي وارد يک ر...
ادامه مطلب
ﮐﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﺴﻞ 40، 50، 60، ﻧﺴﻞ ﺳﻮﺧﺘﻪﺍﺱ؟؟ﻣﺎ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪﻫﺎﻯ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺎ ﺣﻴﺎﻁ ﻭ ﺑﺎﻏﭽﻪ ﻭ ﻃﺎﻗﭽﻪ ﺯﻧﺪﮔﻰ ﻛﺮﺩیم...ﺧﻮﺍﺑﻴﺪﻥ ﺗﻮﻯ ﭘﺸﻪ ﺑﻨﺪ وﺁﺏ ﺗﻨﻰ ﺗﻮﻯ ﺣﻮﺽ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ...ﻛﻴﻚ ﺗﻮﻟﺪﺍﻣﻮﻥ ﺧﻴﻠﻰ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﻮﺩ...ﻫﺮ ﻛﻰ ﻛﺎﺩﻭ ﻣﻴﺪﺍﺩ ﺍﺯ ﺻﻤﻴﻢ ﻗﻠﺒﺶ ﺑﻮﺩ وﻛﺴﻰ ﻭﺍﺳﻪ ﻛﺎﺩﻭ ﺩﺍﺩﻥ، ﻣﺎ ﺭﻭ ﻗﻴﻤﺖ ﮔﺬﺍﺭﻯ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩ...ﺣﺘﯽ ﺧﻮﻧﻪ ﻧﻮﻩی ﺧﺎﻟﻪ ﻋﻤﻪی ﺑﺎﺑﺎﻣﻮﻥ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﻓﺘﯿﻢ ﻣﻴﺪﻳﺪﻳﻢ،ﻧﻪ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭا ﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻫﻤﻮ ﻣﻴﺒﻴﻨﻦ...ﻋﻴﺪ ﻭﺍﺳﻤﻮﻥ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﻴﺠﺎﻥ ﺩﺍﺷﺖ...ﻋﻴﺪﻯ ﻣﻴﮕﺮﻓﺘﻴﻢ...ﻛﻢ ﻳﺎ ﺯﻳﺎ...
ادامه مطلب
هرچندسال دیگرهم بگذرد من تغییرنخواهم کرد.. فقط چروکی دیگربه صورتم اضافه خواهدشد.. نه چشمانم درشت ترمیشود ونه لبخندم زیباتر.. من همین دخترک مانده درکودکیم خواهم ماند.. شاید پشت این رنگهای صورتیو شادم چادری سیاه به سردارم و پشت لبخندهای کودکانه ام بغض هایی رابه دوش میکشم.. من بزرگتر نخواهم شد مگر دل ازاین پیرترهم میشود؟؟ من فقط روزی لبخندبرلب درون لباس های شادم خواهم مرد.. من همین کودک عصا به دست خواهم ماند.....
ادامه مطلب
ما با دست خالي بر اين قدرت فوق العاده شيطاني، كه همه قدرتها دنبال او بودند، غلبه كرديم . امام خميني(ره)...
ادامه مطلب
وقتی کسی که دوستش داری، کسی که در زندگیات نقشی داشته ، میرود، میمیرد و دیگر نیست ،همه چیز دگرگون می شود .چه بخواهی و چه نخواهی. آن چه به جا میماند کتابها هستند و نامه ها و عکس ها. یادها و اندوهی چاره ناپذیر. و گاهی هم در گوشهای، خیابانی، کسی را اشتباهی به جای او میگیری و به دنبالش میدوی!#یودیت_هرمان / الیسمترجم: #محمود_حسینیزاد...
ادامه مطلب
راه رفتن خوب است. همیشه خوب بوده است. همیشه به درد می خورد. وقتی که فقیری و کرایه ی تاکسی گران تمام می شود. وقتی که ثروتمندی و چربی های بدنت با راه رفتن آب می شود. اگر بخواهی فکرکنی می توانی راه بروی. اگر هم بخواهی از فکر خالی بشوی بازهم باید راه بروی. برای احساس کردن زندگی در شلوغی خیابان ها باید راه بروی و برای از یاد بردن آزار و بی مهری مردم بازهم باید راه بروی. وقتی جوانی. وقتی پیری. وقتی هنوزبچه ای. هر توقف یعنی یک چیزخوشمزه. وبرای توقف بعدی باید راه رفت....
ادامه مطلب
وقتی صحبت از مرز می شود، فاصله ها، چه آنقدر دور! چه تا می شود نزدیک، توفیری ندارند. نمی شود دید مگر به آن فکر کرد. نمی شود دید مگر در ذهن ترسیمش کرد.مرزی که بین خوشحالی وُ اندوه است، مرزی که میان من تا اوست. نمی شود دید مگر در ذهن به آن پرداخت. به آن حجم بخشید. به آن رنگ داد. بر آن نامی گذاشت.در ما، که چه این ما که می گویم منِ تنها باشد، چه من با تو، چه من و یک نسل؛ در ما اندوهی ست به حجمی نامعلوم. به رنگی ناشناخته. به نامی پنهان. که مرزش را تاخوشحالی نمی شود دید مگر ترسیمش کرد. مگر در ذهن به آن پرداخت. ...
ادامه مطلب
آنقدر دوستت دارم که خودم هم نمیدانم چقدر دوستت دارم !هر بار که می پرسی، چقدر ؟با خودم فکر می کنم ؛دریا چطور حساب موجهایش را نگه دارد ؟!.پاییز از کجا بداند هر بار چند برگ از دست میدهد ؟!.ابرها چه می دانند چند قطره باریده اند ؟!خورشید مگر یادش مانده چند بار طلوع کرده است ؟!.و من،چطور بگویم که،چقدر دوستت دارم ...#هستی_دارایی@thstreetlife_chael...
ادامه مطلب
میدانی فکر میکنم برای همه ما آدم ها لازم است یکبار بنشینیم جلوی یکدیگر ، یک لیوان چای دارچینی از آن مدل هایی که وقتی پنج دقیقه مانده است تا کاملا دم شود عطر و بویش تمام حال و پذیرایی را بر میدارد بریزید و بعد بخواهی که از کودکی هایش برایت حرف بزند ، از شیطنت هایش ، از تمام خوردنی های مورد علاقه اش که حاضر بود دنیا را برایشان بسپرد به دست فراموشی ، باید بنشینی و او از تمام روزهای بد کودکی اش برایت حرف بزند ، از اینکه وقتی مادربزرگ گذاشت و رفت پیش خدا چه به روزش آمد ، باید از خوشی هایش تعریف کند ، از خاطراتی که هر موقع به فکرشان می افتد ناخودآگاه لبخند را فر...
ادامه مطلب
چرا خودتان را اذیت میکنیداول پیام دادنتان کم میشود بعد صبح بخیر و شب بخیر گفتنتان بدون شکلک میشودبعد هم که همان شب بخیر خشک و خالی تبدیل به استیکر میشودخودتان خسته نمیشوید از اینهمه بهانه آوردن؟ شمارا به خدا راحت بگوئید پای شخص دیگری در میان است، هم خیال خودتان را راحت کنید هم مارا.. باور کنید چشم دوختن به گوشی وقتی همه ی چراغ ها خاموش شدند، کار آسانی نیست.راحت حرفتان را بگوئید شمارا به خدا. ..l...
ادامه مطلب